تبلیغات
وبلاگ تخصصی معماری،اتوکد،فتوشاپ وتردی مکس - سنگ‌نبشته بیستون
 
درباره وبلاگ


کلی گفتن معماری اینه و معماری اونه ولی ما که نفهمیدیم جز اون چیزی که تو مخمونه....
خلاصه ما موندیم و امروز و فردا و معماری...!!!!!!




مدیر وبلاگ : Zancanaro
نویسندگان
نظرسنجی
وضعیت وبلاگ رو در چه سطحی می بینید؟؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وبلاگ تخصصی معماری،اتوکد،فتوشاپ وتردی مکس
گفتم ملکاتوراکجاجویم منوزخلعت تو وصف کجا گویم من/گفتاکه مرامجو به عرش و به بهشت نزددل خود که نزد دل پویم من
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : Zancanaro

سنگ‌نبشته بیستون بزرگترین سنگ‌نبشتهٔ جهان، نخستین متن شناخته شدهٔ ایرانی و از آثار دودمان هخامنشیان (۵۲۰ پ. م) واقع در شهرستان هرسین در سی کیلومتری شهر کرمانشاه بر دامنه کوه بیستون است. سنگ‌نبشته بیستون یکی از مهمترین و مشهورترین سندهای تاریخ جهان و مهم‌ترین متن تاریخی در زمان هخامنشیان است که شرح پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد.

محوطه بیستون از آثار ملی ایران است و خود این اثر هم از سال ۲۰۰۶ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

نام بیستون از واژه پارسی باستان «بغستان»به معنی جایگه بغ گرفته شده‌است. نخستین اشاره به این جایگاه در کتاب دیودوروس سیکولوس بود که در آن بخشی از نوشته‌های کتزیاس یونانی درباره بیستون آورده شده‌است. در این اشاره سنگنبشته بیستون کنده شده به دست سمیرامیس ملکه اسطوره‌ای آشوری معرفی شده و بیستون را (Bagastanon oros) معرفی کرده‌است. در آن اشاره به بیستون آورده شده بود که کوه بیستون به اهورامزدا پیشکش شده‌است.

واژه بیستون در زبان پهلوی «بَهیستان» و سپس «بَهیستون» شد. این واژه در سده‌های نخست اسلامی «بهستون» و امروزه بیستون خوانده می‌شود. یادآوری می‌گردد شکل واژه‌ای که امروزه «بی ستون» به معنی «بدون ستون» گفته می‌شود، از گویش‌های محاوره‌ای بوده و فاقد اعتبار است.

سنگ‌نبشتهٔ بیستون در ارتفاع چند ده متری از سطح زمین و بر دامنهٔ رو به جنوبی کوه پراو ساخته شده‌است و از آثار به جای مانده از پلکانی در قسمت بالایی کوه بیستون احتمال می‌رود که سنگ تراشان از این راه برای رسیدن به محل استفاده می‌کرده‌اند و پس از پایان کار پکان را به منظور غیرقابل دسترس کردن اثر تراش داده‌اند. سنگ‌نبشتهٔ بیستون بر سنگ‌هایی از جنس آهک ایجاد شده که از آثار رنگ لعاب قهوه‌ای مانندی که پس از همراه شدن با ذرات اکسیده شده آهک و همچنین بقایای سربی که در چند سطر نخست اثر دیده شده‌است به نظر می‌آید در پایان کار برای افزایش طول عمر اثر تمام نمای آن را با اندودی ناشناخته پوشانده‌اند.

این نقش برجسته پیروزی داریوش بزرگ را بر گوماته مغ و به بند کشیدن یاغیان را نشان می‌دهد. طول این نقش برجسته ۶ متر و عرض آن ۳٫۲۰ متر می‌باشد، نماد فروهر بالای نقش دیده می‌شود. داریوش دست راستش را به نشانه ستایش اهورامزدا بالا برده و پای چپش را بر سینه گئومات مغ که زیر پای او افتاده نهاده‌است. شورشیان که دست‌هایشان از پشت و گردنشان با ریسمان به هم بسته شده‌است پشت سر هم در برابر داریوش ایستاده‌اند. یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند. بلندی قامت داریوش در نقش ۱۸۰ سانتیمتر، قامت نیزه دار و کماندار حدود ۱۵۰ سانتیمتر و قامت شورشیان حدود ۱۲۰ سانتیمتر است. متن و نقش بر اثر عواملی چند از جمله عوامل زمین شناختی فرسایش باران و باد رسوب مواد آلی رشد جلبک در درز سنگها و تأثیر سایر پدیده‌های طبیعی فیزیکی شیمیایی و نیز تخریب به دست بشر بویژه در عصر رواج تفنگ - که از قسمتهای برجسته و نمایان تر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده می‌کرده‌اند - و ناآگاهی‌ها و بی مبالاتی‌های دیگر آسیب جدی دیده‌است.

اسامی کسانی که در بند کشیده شده‌اند (به ترتیب از سمت داریوش):

ردیف نام شناسه
۱ آثرین اولین یاغی شوش
۲ ندئیت ب ئیر اولین یاغی بابل
۳ مرتی ی دومین یاغی شوش
۴ فرورتیش یاغی ماد
۵ چی ثرتخم مدعی ساگارات
۶ وه یزدات یاغی پارس
۷ ارخ دومین یاغی بابل
۸ فرادا یاغی مرو



۹ سکونخا یاغی ساکاییه

نکته‌های اصلی کتیبه بیستون از این قرار است: معرفی داریوش از زبان خود او، دودمان هخامنشی، چگونگی اعاده پادشاهی به هخامنشیان، شیوه حکومت داریوش، مرگ کمبوجیه، طغیان گئوماتا و کشته شدن او در پاییز ۵۲۲ ق م، شورش و طغیان در بسیاری از سرزمین‌ها و سرکوبی آن‌ها و اعاده نواحی بسیاری که از فرمانبرداری سر باز زده بودند، پیروزی‌هایی که در نوزده نبرد نصیب داریوش شده‌است و از جمله پیروزی مهم و دشوار بر سکاها، چگونگی استقرار آرامش و امنیت در امپراتوری پهناور، رد ادعاهای یاغیان ضدحکومت، هشدار نسبت به دروغگویی، دفاع از راستی و راستگویی، دعای نیک در حق کشور و مردم، سپاسگزاری داریوش از یاریهای اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح، اندرز به شاهان آینده و کسانی که کتیبه بیستون را می‌خوانند، نام کسانی که در غلبه بر گئوماتا از داریوش پشتیبانی کردند و اشاره به انتشار متن کتیبه در سراسر قلمرو هخامنشی به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ایلامی. این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید. به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

سنگ نوشته داریوش بزرگ در بغستان (بیستون)

منم داریوش شاه، شاه بزرگ، شاه شاهان، پارسی، شاه کشورها، پور ویشت اَسپه، نوۀ ارشامه، هخامنشی.

 سخنِ داریوش شاه: پدر من ویشت اَسپه، پدر ویشت اَسپه َ ارشام، پدر َ ارشامه آریارمن، پدر آریارمنه َ چیش پیش، پدر چیش پیش هخامنش] بود. [

سخنِ داریوش شاه: از ایرا به ما هخامنشی گویند. افراد خاندان ما از این پیشتر سرور بودند. از این پیشتر خاندان ما شاه بودند.

سخنِ داریوش شاه: ۸ تن از خاندان من پیش از من شاه بوده اند. من نهمین ام. همگی پشت اندر پشتْ شاه بوده ایم.

سخنِ داریوش شاه: به عنایت اهورامزدا من شاه ام. اهورامزدا پادشاهی را به من عطا کرده است.

سخنِ داریوش شاه: این کشورهایند که به اطاعت من درآمده اند. به عنایت اهورامزدا بر اینها شاه ام: پارس، خَوجِیه، بابل، آشور، عربی، مدرای، پشت دریا، لیدِی، ایونِی، ماد، ارمنستان، َ کت پتوکه،

پارت، زرنگان، هرات، خوارزم، باختری، سغد، گندار، سکائی، تته گوش، اَرخ وتِی، مک کران. بر روی هم ۲۳ کشور.

سخنِ داریوش شاه: این کشورهایند که به اطاعت من درآمدند. به عنایت اهورامزدا مطیعِ من اند. باج به  نزد من می آورند. چه روز و چه شب، هرگاه هرچه بگویم بی درنگ آن را انجام می دهند.

 سخنِ داریوش شاه: اندر این سرزمینها مردی که وفادار بود به او پاداش دادم. آنکه نافرمان بود به سزا کیفر دادم. به عنایت اهورامزدا این سرزمینها به قوانین من احترام می گذارند، هرچه به آنهاگفته شود همانگاه انجام می دهند. سخنِ داریوش شاه: اهورامزدا این سلطنت را به من عطا کرد. اهورامزدا مرا یاوری کرد تا این سلطنت را داشته باشم. به عنایت اهورامزدا این سلطنت را در دست دارم.

 سخنِ داریوش شاه: این است که من کردم پس از وقتی که شاه شدم: کمبوجیه نام، پور کوروش، از خاندان ما اینجا شاه بود. برادرِ آن کمبوجیه بردیاِ نام بود، هم مادر و هم پدرِ کمبوجیه] بود [.پس آنگاه

کمبوجیه بردِیا را کشت. وقتی کمبوجیه بردِیا را کشت کسی نمی دانست که او بردِیا را کشته است. سپس کمبوجیه به مصر رفت. وقتی کمبوجیه به مصر رفت سپاه نافرمان شد. پس سرزمینها را دروغ گرفت؛ هم پارس هم ماد هم دیگر سرزمینها را.

سخنِ داریوش شاه: یک مردی مغ بود گاؤماته نام. او به پا خاست از پیشی آؤود؛ کوهی بنام ار کدریش ؛ آنجا می زیست. از ماه وِی یخنه(اسفند)۱۴ روز گذشته بود. چون  به پا خاست به دروغ به سپاه گفت: من بردِیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. پس سپاه بر کمبوجیه نافرمان شدند و با او رفتند؛ هم پارس هم ماد هم دیگر کشورها. پایتخت را او گرفت. از ماه گرماپده( تیرماه )۹ روز گذشته بود. آن وقت او سلطنت را گرفت. سپس کمبوجیه به مرگ خودش مرد.

سخنِ داریوش شاه: این سلطنت که گاؤماته ی مغ از کمبوجیه گرفت این سلطنت از پیشتر در خاندان ما بود. سپس گاؤماته از کمبوجیه گرفت. هم پارس هم ماد هم دیگر کشورها را او ازآنِ خودش کرد. او شاه شد.

سخنِ داریوش شاه : نبود مردی نه پارسی نه مادی نه از خاندان ما کسی که بتواند آن سلطنت را از گاؤماته ی مغ بازگیرد. مردم همه می ترسیدند که او کسانی که بردِیا را می شناختند بکشد. از این رو مردم را بکشد که ]بگوید [آنها مرا می شناسند که من بردِیا پسر کوروش نیستم. کسی جرأت نمی کرد که چیزی درباره گاؤماته بگوید که مغ بود. تا  وقتی که من رسیدم. من از اهورامزدا یاوری طلبیدم. اهورامزدا مرا یاوری کرد. از ماه باغیادیش( مهرماه)۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با مردانِ اندکی گاؤماته ی مغ را کشتم و آن عده مردانی که وفادار به او بودند کشته شدند. دژی به نام سیکایائووتیش سرزمینی به نام نیسایه در ماد، آنجا من او را کشتم. من سلطنت را از او گرفتم. به عنایت اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا سلطنت را به من داد.

سخنِ داریوش شاه: سلطنتی که از خاندان ما گرفته شده بود من برپا داشتم آن را بازگرفتم. آن را بر شالوده اش استوار کردم. من بناهائی که گاؤماته مغ ویران کرده بود را بازساختم. چراگاهها و رمه ها و کشتزارارها و خانه هائی را که گاؤماته مغ از مردم گرفته بود من بازگرفتم و به مردم بازدادم؛ در پارس و ماد و دیگر جاها چنانکه پیشتر بود من هرچه گرفته شده بود را بازآوردم. من اینها را به عنایت اهورامزدا کردم. من تلاش بسیار کردم تا خاندان سلطنتی خودم را همان گونه که پیشتر بود بازگرفتم. من باز کوشش بسیار کردم. به عنایت اهورامزدا گاؤماته مغ هنوز نتوانسته بود که خاندان ما را بگیرد.

سخنِ داریوش شاه: این بود آنچه من کردم پس از وقتی که شاه شدم.

سخنِ داریوش شاه: چون من گاؤماته که مغ بود را کشتم آنگاه یک مردی به نام آترینه پسر اوپدرمه در خوجِیه) خوزستان(به پا خاست. او به مردم گفت: »من شاه خَوجِیه هستم. «  پس مردم خَوجِیه نافرمان شدند و با آن آترینه رفتند. او شاه خَوجِیه شد. یک مرد بابلی به نام نیدینتابِل پسر آینیرا۔ او در بابل به پا خاست، مردم را فریب داد که من نَبوخد نصَّر پسر نبونِهید هستم. پس سپاه بابل با آن نیدینتابیل رفتند. بابلیها نافرمان شدند. پایتختی که بابل بود را او گرفت.

سخن داریوش شاه: سپس من به خوجیه گسیل کردم، آن اَترینه را دستگیر کردند و به نزد من فرستادند و من او را کشتم.

سخنِ داریوش شاه: سپس من به بابل به جنگ نیدینتابِل که خود را نبوخد نصَّر نامیده بود رفتم. لشکر نیدینتابِل دجله را در دست داشت. در آنجا ایستاد و ناوهائی داشت. پس من بخشی از لشکرم را بر روی مشکهای پرباد نشاندم. دیگران را بر اسب نشاندم. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورمزدا از دجله گذشتیم. آنجا من با سپاه نیدینتابِل درگیر شدم. از ماه اتریادیه) آذر(26روز گذشته بود. آنگاه جنگ کردیم.

سخنِ داریوش شاه: سپس من به بابل رفتم. هنوز به بابل نرسیده، محلی به نام زازَنه در کنار فرات، آنجا آن نیدینتابل که خود را نبوخد نصَّر می نامید با لشکری در برابر من آمد که جنگ کند. آنگاه جنگ کردیم. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه نیدینتابل را شکست دادم. بقیه در آب افکنده شدند. آنها را آب برد. از ماه انامكه )دی ماه(۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگیدیم.

سخنِ داریوش شاه: سپس نیدینتابِل با اندکی از اسب سواران گریخته به بابل رفت. پس من به بابل رفتم. به عنایت اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن نیدینتابِل را دستگیر کردم. سپس آن نیدینتابِل را من در بابل کشتم.

سخنِ داریوش شاه: وقتی من در بابل بودم، اینها هستند سرزمینهائی که نافرمان شدند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، تته گوش، سکائیه.

سخنِ داریوش شاه: مردی به نام مرتِیه پور چین چیخرای، محلی به نام کوگنََکه در پارس، آنجا او

میزیست. او در خوزستان به پا خاسته به مردم گفت: من ایمانیش شاه خَوجِیه هستم.

سخنِ داریوش شاه: در آن هنگام من نزدیک بودم به َ خوجِیه. مردم خَوجِیه از من ترسیدند. آنها آن مرتِیه را دستگیر کردند که رهبرشان بود و او را کشتند.

سخنِ داریوش شاه: مردی به نام فرورتیش از ماد به پا خاست، به مردم چنین گفت: من خشتریته از تخمه هوخشتر هستم. آن وقت سپاه ماد که در کاخ بودند بر من نافرمان شدند و با آن فرورتیش رفتند. او شاه ماد شد.

سخنِ داریوش شاه: سپاه پارس و ماد که همراه من بود اندک بود. پس من لشکری فرستادم. یک پارسی به نام ویدمه، مطیع من، او را فرمانده آنها کردم. به آن لشکر گفتم : » حرکت کنید، آن سپاه ماد که خودش را از من نمی خواند در هم کوبید. «  آنجا این ویدمه با سپاه رفت. چون به ماد رسید، محلی به نام ماروش در ماد، آنجا جنگ کرد. آن مادی که رهبر مادها بود، او آ نوقت آنجا نبود. اهورامزدا به من یاوری کرد. به عنایت اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را در هم کوبید. از ماه اَنامكه)دی(۲۷ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگیدم. پس از آن این لشکر من، یک آبادی به نام) کم پد) در ماد، آنجا آن به انتظار من ماند تا من به ماد رسیدم.

سخنِ داریوش شاه: یک ارمنی به نام دادرشیش، مطیع من، او را من فرستادم ارمنستان. به او گفتم: حرکت کن سپاه نافرمان که خودش را از من نمی داند را در هم کوب. آنگاه دادرشیش رفت تا به ارمنستان رسید. پس آن شورشیان به هم پیوستند و برای رویارویی با دادرشیش بیرون شدند و جنگیدند. جائی به نام زوزایه در ارمنستان، آنجا جنگیدند. اهورامزدا به من یاوری کرد. به عنایت اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را در هم کوبید. از ماه توروهار) اردیبهشت(۸ روز گذشته بود. آنگاه با آنها جنگیدم.

سخنِ داریوش شاه:  دوباره برای بارِ دوم نافرمانان به هم برآمدند با دادرشیش مقابله کردند که بجنگند. دژی به نام تیگر در ارمنستان، آنجا جنگیدند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه نافرمان را در هم کوبید. از ماه توروهار )اردیبهشت(۱۸ روز گذشته بود. آن وقت با آنان جنگیدم.

سخنِ داریوش شاه: یک بار دیگر برای سومین بار نافرمانان به هم برآمدند و برضد دادرشیش به جنگ برخاستند. دژی به نام اویمه در ارمنستان آنجا جنگیدند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را در هم کوبید. از ماه تایگرچئیش) خرداد(۹روز گذشته بود آنگاه با آنها جنگیدم. پس دادرشیش در ارمنستان منتظرمن ماند تا وقتی که من به ماد رسیدم.

سخنِ داریوش شاه: سپس یک پارسی به نام وئومیسه، مطیع من، او را من فرستادم به ارمنستان. به اوگفتم: » حرکت کن سپاه شورشی که خودش را از من نمی خواند را در هم کوب.  « پس از آن وئومیسه به راه افتاد تا به ارمنستان رسید . پس شورشیان به هم برآمدند و برای جنگ با وئومیسه بیرون شدند تا با او بجنگند. یک آبادی به نام ایزلا در آشور آنجا جنگیدند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اِهورامزدا سپاه من سپاه شورشی را در هم کوبید. از ماه َ انامكه) دی(۱۵ روز گذشته بود. آنگاه با آنها جنگ کردم.

سخنِ داریوش شاه : سپس بار دوم شورشیان به هم برآمدند و بیرون شدند تا با وئومیسه بجنگند. یک آبادی بنام ائوتِیار در ارمنستان، آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه نافرمان را در هم کوبید. روز آخر ماه توروهار )اردیبهشت(.آن وقت با آنها جنگیدم. پس از آن وئومیسه در ارمنستان منتظر من شد تا از ماد رسیدم.

سخنِ داریوش شاه: پس از آن من از بابل به ماد رفتم. وقتی که من به ماد رسیدم، یک محلی به نام کودوروش در ماد، آن فرورتیش که خودش را شاه ماد نامیده بود با یک سپاهی در برابر من بیرون شد تا بجنگد. پس از آن ما با هم جنگیدیم. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه فرورتیش را من در هم کوبیدم. از ماه َ ادوکََنیشه )فروردین(۲۵ روز گذشته بود. آن وقت جنگ کردیم.

سخن داریوش شاه: سپس آن فرورتیش با اندکی از اسب سواران گریخت. یک آبادی به نام رغه

) ری(در ماد به آنجا گریخت. پس ازآن من سپاهم را به تعقیب فرستادم. فرورتیش دستگیر شد. او را در جلوم راندم. بینی و گوشهای و زبانش را بریدم و یک چشمش را درآوردم. او بردروازه ورودی کاخ من بسته شد. همه مردم او را دیدند. سپس در همدان او را به شمشیر کشتم و مردانی که به او وفادار بودند. آنها را در هنگمتانه در دژ بردار زدم.

سخنِ داریوش شاه: یک مردی به نام چیترن تخمه، یک سگرتی) اهل وسطِ آذربایجان(و او از من نافرمان شد. این گونه به سپاه گفت: من در سگرتِیه شاه هستم ازخاندان هوخشتر. پس من یک سپاه پارسی و  ]یک سپاه[مادی فرستادم. َ تخم اسپاد )تهماسپ(نام، مادی، مطیع من، او را فرماندهشان کردم. به آنها گفتم: » حرکت کنید. سپاه دشمن که خودش را از من نمی داند، سرکوب کنید. « پس تخم اسپاد با سپاه رفت با چیترن تخمه جنگید. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه شورشی را در هم کوبید. چیترن تخمه را گرفته دربند کرد و به نزد من فرستاد. من بینی و هردو گوش او را بریدم و یک چشمش را درآوردم. او در کنار خانه من نگاه داشته شد و همه مردم او را دیدند. پس از آن او را در اربیل به شمشیر کشتم.

سخنِ داریوش شاه: این بود آنچه من درماد کردم.

سخنِ داریوش شاه: پارت و هیرکانِیه نافرمان شدند، خودشان را ازآن فرورتیش خواندند. ویشت اَسپه پدرم، او در پارت بود. او را مردم بیرون کردند نافرمان شدند. پس ویشت اَسپه با سپاهیانی که به او وفادار بودند رفت. جائی به نام ویشپه اوزاتیش در پارت، آنجا با پارتیها جنگید. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا ویشت اَسپه آن سپاه شورشی را در هم کوبید. از ماه وی یخنه )اسفند (۲۲ روز گذشته بود، آن وقت با آنها جنگ کردم.

سخنِ داریوش شاه: سپس من سپاه پارسی فرستادم برای ویشت اَسپه، از رغه) ری( وقتی این لشکر به نزد ویشت اسپه رسید، ویشت اَسپه آن را گرفته به راه افتاد. محلی به نام پتیگربنا در پارت، آنجا او با نافرمانان جنگ کرد. اهورامزدا به من یاوری کرد. به عنایت اهورامزدا ویشت اَسپه آن سپاه نافرمان را در هم کوبید. از ماه گرماپد )تیرماه(۱ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگ کردم.

سخنِ داریوش شاه: از آن پس سرزمین ازآنِ من شد. این است آنچه من در پارت کردم.

سخنِ داریوش شاه: سرزمینی به نام مرغوش )مرو(نافرمان شد. یک مردی به نام َ فراد، یک مرغوشی، او را آنها رهبرشان کردند. پس من دادرشیش نام، پارسی، مطیع من، شهریار باختریه، را فرستادم. به او گفتم: »حرکت کن آن سپاه را که خودش را از من نمی خواند در هم بکوب «. پس دادرشیش با سپاه رفت، با مرغوشی جنگید. اهورامزدا به من یاوری کرد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه نافرمان را در هم کوبید. از ماه َ ا َ تریادیه آذرماه) ۲۳ (روز گذشته بود. آنگاه با آنها جنگیدم.

سخنِ داریوش شاه: سپس سرزمین ازآنِ من شد. این است آنچه من در باختریه کردم.

سخنِ داریوش شاه: یک مردی به نام وهیزداتَه، یک جائی به نام تاروا، یک شهری به نام یئوتِیه )یهودیه (در پارس، او آنجا را داشت. او دومین کس بود که در پارس شورید. به سپاه گفت : »من بردِیا پسر کوروش ام « سپس سپاه پارس در کاخ که از یدایه آمده بودند بر من نافرمان شدند با آن وهیزداتَه رفتند. او در پارس شاه شد.

سخنِ داریوش شاه: پس من سپاه پارسی و مادی را که با من بود فرستادم. َ ار َته وردِیه  نام، پارسی، مطیع من، او را فرمانده آنان کردم. بقیۀ سپاهیان پارسی همراه من به ماد رفتند. پس از آن ارته وردِیه با سپاه به پارس رفت. وقتی به پارس رسید جائی به نام رخا در پارس، آنجا وهیزداته که خودش را بردِیا نامیده بود با سپاهش به مقابلۀ َ ارته وردِیه آمد تا با او بجنگد. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه وهیزداته را در هم کوبید. از ماه توروهار) اردی بهشت(۱۲ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگیدم.

سخنِ داریوش شاه: سپس آن وهیزداته با اندکی از سواران گریخت. او به پیش آؤواد رفت. از آنجا او یک سپاهی به دست آورد. بعدتر او به مقابلۀ َ ار َته وردِیه آمد که با او بجنگد. یک کوهی به نام پرگَه، آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه وهیزداته را در هم کوبید. از ماه گرماپد)تیرماه (۵ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگیدم. هم آن وهیزداته دستگیر شد و هم آنها که به او وفادار بودند دستگیر شدند.

سخنِ داریوش شاه: سپس من آن وهیزداته و آنها که وفاداران او بودند را دستگیر کردم، جائی به نام اوودیچیه در پارس، آنجا من آنها را کشتم.

سخنِ داریوش شاه: این بود آنچه من در پارس کردم.

سخنِ داریوش شاه: آن وهیزداته که خودش را بردِیا می نامید یک سپاهی را به هروتِیه )هرات(فرستاده بود. ویوا َنه نام، پارسی، مطیع من، شهریار هروتیه بود. او) وهیزدات(یک مردی را فرمانده آنها کرد، به آنها گفت  » : حرکت کنید، ویوا َنه و سپاه آن کس که خودش را شاه داریوش می خوانَد در هم بکوبید «. آنگاه این سپاه به راه افتاد که وهیزداتَه فرستاده بود تا با ویوانَە بجنگد. دژی به نام َ کپه اِشکَنیش، آنجا جنگیدند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را در هم کوبید. ازماه انامکە (دی ماه) ۱۳ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگ کردم

. سخنِ داریوش شاه: باز هم بعدتر شورشیان جمع شدند و در برابر ویوانه بیرون آمدند تا بجنگند. یک آبادی به نام َ گندوتَو (قندوز؟)، آنجا جنگیدند. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا سپاه من سپاه شورشی را در هم کوبید. از ماه وی یخنه (اسفند) ۷ روز گذشته بود. آن وقت با آنها جنگ کردم.

سخنِ داریوش شاه: پس آن مرد که فرمانده آن سپاه بود که وهیزداته به سوی ویوانَه فرستاده بود با اندکی از اسب سواران به دژی به نام ارشاد در هروتیه رفت، به پشت آن رفت. پس از آن ویوانَه با سپاهش به تعقیب آنها رفت، و در آنجا وی را و مردانی که وفادار به او بودند دستگیر کرد و کشت.

سخنِ داریوش شاه: از آن پس سرزمین ازآنِ من شد. این بود آنچه من در هروتِیه کردم.

سخنِ داریوش شاه: وقتی من در پارس و ماد بودم، باز برای بار دوم بابلی ها شوریدند. مردی به نام َ ارخه، یک ارمنی پسر هلدیته، او در بابل به پا خاست. یک آبادی به نام دوبالَه، از آنجا او به دروغ به سپاه گفت:« من نبوخد نصَّر پسر نبونِهید هستم.» آنگاه مردم بابل از من نافرمان شدند، همراه آن ارخَه رفتند. او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.

سخنِ داریوش شاه: پس من لشکر به بابل فرستادم. وید فرنه نام، پارسی، مطیع من، او را فرمانده آنها کردم. به آنها گفتم:« حرکت کنید، آن سپاه بابلی را که خودش را از من نمی داند در هم کوبید.» پس وید فرنە با سپاه به بابل رفت. اهورامزدا مرا یاوری داد. به عنایت اهورامزدا وید فرنە بابلیها را در هم کوبید و تار و مارکرد. از ماه  ورکه زنه (آبان) ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه آن ارخَە که به دروغ خود را َ نبوخد نصَّر نامیده بود و مردانی که به او وفادار بودند را دستگیر کرد. من فرمان فرستادم آن ارخە و مردانی که به او وفادار بودند در بابل به تیغ سپرده شدند.

سخن داریوش شاه: اینست آنچه من در بابل کردم.

سخنِ داریوش شاه: اینست آنچه من به عنایت اهورامزدا انجام دادم در همان سال پس از آنکه شاه شدم. ۱۹ جنگ کردم. به عنایت اهورامزدا همه را شکست دادم و۹شاه را دستگیر کردم. یکی گاؤماتَە نام، مغ بود. او به دروغ گفت که من بردِیه پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی اتری َ نە نام، خَوجی( خوزستانی). او به دروغ گفت که من شاه خَوجِیه هستم. او خَوجِیه را از من نافرمان کرد. یکی نیدینتابِل نام، بابلی. او به دروغ گفت که من نبوخد نصَّر پسر نبونِهید هستم. او بابل را نافرمان کرد. یکی مرتِیه نام، پارسی. او به دروغ گفت که من ایمانیش شاه خَوجِیه هستم. او خوجِیه را نافرمان کرد. یکی فرورتیش نام، مادی. او به دروغ گفت که من خشتریته از خاندان

هوخشتر هستم. او ماد را نافرمان کرد. یکی چیترن َ تخمه نام، سگرتی. او به دروغ گفت که من شاه سگرتِیه هستم از خانوادۀ هوخشتر. او سگرتی ها را نافرمان کرد. یکی فراد نام، یک مرغَویی (مروی). او به دروغ گفت که من شاه مرغَو (مرو) هستم. او مرغَوییها را نافرمان کرد. یکی وهیزداتَه نام، پارسی. او به دروغ گفت که من بردِیە پسرکوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی ارخَه نام، ارمنی. او به دروغ گفت که من َ نبوخد نصَّر پسر نبونِهید هستم. او بابل را نافرمان کرد.

سخنِ داریوش شاه: این ۹ شاه را من در این جنگها گرفتم.

سخنِ داریوش شاه: سرزمینها اینها بودند که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد. اینها مردم را فریب دادند. پس ازآن اهورامزدا آنها را به دستهای من داد، همان گونه که به کامم (میلِ دلم) بود با آنها کردم.

سخنِ داریوش شاه: تو که از این پس پادشاه خواهی بود، خودت را در برابر دروغ نگاه دار. کسی که پیرو دروغ باشد را به سزا کیفر بده اگر تو چنین می اندیشی که کشور من پر امن باشد.

سخنِ داریوش شاه: اینست آنچه من کردم به عنایت اهورامزدا در همان سال. تو که از این پس این نوشته ها را خواهی خواند به آنچه من کردم یقین داشته باش، دروغ مپندار.

سخنِ داریوش شاه: من به اهورامزدا سوگند می خورم که اینها راست گفتم، دروغ نگفتم. من در

همان سال انجام داده ام.

سخنِ داریوش شاه: به عنایت اهورامزدا و توسط من بسیاری دیگر بیش از این انجام شد که آنها را در این نگارش ننوشته ام. از این رو آنچه من کردم ننوشته ام که کسی که ازاین پس این نوشته ها را می خوانَد خواهد اندیشید که اینها دروغ است.

سخنِ داریوش شاه: آنها که پیشتر از این شاه بوده اند (اشاره به کوروش و کمبوجیه؟)، توسط آنها چندان کرده نشده است که من به عنایت اهورامزدا در همان سال کردم.

سخنِ داریوش شاه: اینک یقین داشته باش نسبت به آنچه من کردم. همچنین مردمی که دور هستند. آنها را مپوشان. اگر این نوشته ها را نپوشانی، [دربارۀ آن] به مردم بگوئی، اهورامزدا دوست تو باد و خانواده ات پایدار باد و شاد بِزِئی.

سخنِ داریوش شاه: اگر تو این نوشته را بپوشانی، آن را به مردم نگویی، اهورامزدا نابودکنندۀ تو و خاندانت باد.

سخنِ داریوش شاه: این بود آنچه من انجام دادم، در همان سال به عنایت اهورامزدا انجام دادم. اهورامزدا مرا یاوری کرد، و هر خدای دیگری که هست.

سخنِ داریوش شاه: از این رو اهورامزدا مرا یاوری کرد، و هر خدای دیگری که هست، زیرا من بدکار نبودم، پیرو دروغ نبودم، زورگو و ستمگر نبودم؛ نه من و نه خانواد هام. برطبق راستی عمل کردم. نه به ناتوانان و نه به توایانان ستم کردم. کسی که با من همکاری کرد من او را به سزا پاداش دادم. کسی که گزند رساند او را کیفر دادم.

سخنِ داریوش شاه: تو هم که از این پس شاه خواهی بود، کسی که پیرو دروغ باشد، کسی که ستمگر باشد، با آنها دوست مباش، آنها را به سزا کیفر بده.

سخنِ داریوش شاه: تو که از این پس این نگارش را که من نوشته ام خواهی یافت آنها را از بین مبر. تا وقتی توان داری آنها را نگاه دار.

سخنِ داریوش شاه: اگر تو این نوشته را دریابی و تا توان داری آنها را از بین نبری و آنها را نگاه داری، اهورامزدا دوست تو باد، و خانواده ات استوار باد، و شاد بِزِئی، و هرچه بکنی اهورامزدا تو را کامیاب کناد.

سخنِ داریوش شاه: اگر تو این نوشته ها را دریابی و تا وقتی که در قدرت هستی آن را از بین ببری یا آن را حفظ نکنی اهورامزدا نابودکنندۀ تو باد وخانواده ات [پایدار] مباد، و کردارت را اهورامزدا همان وقت نابود کناد.

سخنِ داریوش شاه: اینها هستند مردانی که آنجا بودند وقتی من گاؤما َ تە را که خودش را بردِ یا نامیده بود کشتم. آن وقت این مردان با من به عنوان وفاداران من همکاری کردند. ویند فَرنَە نام پور وایسپار، پارسی. اوتا نه نام پور ثوخرپارسی. گاؤبروو نام پور مردونِیهه پارسی. ویدر نه نام پور بغابیغنه پارسی. بغه بوخشَه نام پور داتووهیه پارسی. اردومنیش نام پور وهوکە پارسی.

سخنِ داریوش شاه: تو که از این پس شاه خواهی بود، افراد خاندان این کسان را در حمایت بگیر.

سخنِ داریوش شاه: به عنایت اهورامزدا اینست نگارشی که من کردم. جز این [نسخطه ئی] به زبان آریایی نوشته شد و بر طومار پوست [گوسفند] و چرم [گاو] بود. جز آن پیکری از خودم کردم. در کنار آن شجره نامۀ خودم کردم. این پیشِ من نوشته شد سپس در برابر من خوانده شد. بعدتر این نوشته ها را من به همه جا به میان مردم سرزمینهای تابعه فرستادم.

سخنِ داریوش شاه: اینست آنچه من کردم در دومین و سومین سالها پس از وقتی که شاه شدم. سرزمینی به نام َ خوجِیه نافرمان شد. یک مردی به نام َ اتمیته، َ خوجی، آنها وی را فرمانده کردند. پس از آن من لشکر فرستادم. یک مردی به نام گاؤبروو پارسی، مطیع من، او را فرمانده آنها کردم. پس گاؤبروو با سپاه به خوجِیه رفت. او با خَوجی ها جنگید. آنجا گاؤبروو خوجی ها را شکست داد و در هم کوبید و فرماندهشان را دستگیر کرد. او وی را به نزد من آورد. من او را کشتم. از آن پس سرزمین ازآنِ من شد.

سخنِ داریوش شاه: آن خَوجی ها بدباور بودند، اهورامزدا را پرستش نمی کردند. من اهورامزدا را می پرستم. به عنایت اهورامزدا آنطور که کامم بود (میل دلم بود) با آنها کردم.

سخنِ داریوش شاه: آنکه اهورامزدا را بپرستد رحمت خدایی بر اواست هم در حیات هم در ممات.

سخنِ داریوش شاه: پس از آن من با لشکر به سکائیه رفتم. سپس [به سرزمین] سکه های تیزخود (شمال رود ارس) [رفتم]. این سکه ها وقتی من به دریا (رود ارس یا ُ کر) رسیدم از برابرم دور شدند و به پشت دریا رفتند. آنجا با سپاه از دریا (رود ارس یا ُ کر) گذشتم. پس از آن من سکه ها را به سختی شکست دادم، یکی را دستگیر کردم، او را بسته به نزد من آوردند او را کشتم. فرمانده آنها اسکوخە نام، او را دستگیر کردند و به نزد من آوردند. من دیگری را فرمانده آنها کردم آن گونه صلاح دانستم. از آن پس سرزمین ازآنِ من شد. سخنِ داریوش شاه: آن سکە ها بدباور بودند و اهورامزدا را نمی پرستیدند. من اهورامزدا را می پرستم. به عنایت اهورامزدا هرچه دلم خواست با آنان کردم.

سخنِ داریوش شاه: آنکه اهورامزدا را بپرستد رحمت خدایی بر او باد هم در حیات هم در ممات.





نوع مطلب : بناهای برتر ایران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب